تمام درد من این است....یک نفر در زندگی من هست....که نیست
من اینجا فقط برای دلم مینویسم و مینویسم که آروم بشم پس با هیچ کسی تبادل لینک نمیکنم و واسه آپ کسی نمیام
دلم می خواد درد دل کنم..امشب همه چیز رو بهتون میگم..بخونید ارزش داره. من منتظر روزی هستم طعم خیانت رو بچشه...روزی که از کارش پشیمون بشه من همینجا منتظر همین روز می مونم "مخاطب خواص" وقتی نظر می دید ازش بدی نگید.. وقتی تو نه در شهر ما هستی و نه در خانه ی ما ! ولی واقعا این طور نیست.. ادما همیشه چشم به مال مردم دارن. همیشه می خوان جای یک دیگر رو بگیرن این حس لعنتی داره منو می کشه وارد بد بازیی شدم. وقتی به این موضوع فکر میکنم حالت تهوع شدید میگیرم ولی بازی هست که خودم شروع کردم و باید تا تهش برم می تونه خیلی بد یا خوب واسم تموم بشه.نمیدونم! وقت بازی کردنه، من خود بازیم ای کاش خدا واسه قلب منم همچین امکانی میزاشت ): سال 90 هم تموم شد و جای خودشو به 91 داد منم یک سال دیگه بزرگتر شدم الان 21 سالمه سال دیگه هم به احتمال زیاد میرم سربازی. نمیدونم! از دانشگاه خسته شدم برم سربازی بعد برگردم بهتره ولی می ترسیم..میترسیم برم بعد از اینکه برگردم ببینم خیلی چیز ها تغییر کرده! خیلی حس بدی دارم خدایا..همه حس های دنیا رو با هم دارم لطفا کمکم کن...لطفا خدایا سرد این دستام از اون بالا خودت ببین میلرزه و همه کس رو تا جایی که در توانشون باشه نابود می کنن...این درندگی تو خون این نوع حیوانانت هستش...دلیل خواصی برای کشتن ندارن فقط از ذات خودشون پیروی می کنن حتی اگه گرسنه نباش باز میکشن! ولی حیواناتی مثل شیر تا وقتی که گرسنه نباشن یا احساس خطر نکنن به طعمه مورد نظر خودشون صدمه نمیزنن حتی اگه سیر باشن با بچه های اون حیوانات هم بازی میکنن! ادما هم دو دسته هستن..بعضی ها فقط دوست دارن گرگ صفت باشن! از دانشگاه می اومدم خونه که جلومو گرفتن به بهانه اینه یه زنگ با گوشیم بزنن! بعد چاقو در میارن پول هاتو رد کن بیاد! امروز بعد از مدت های سی دی مورد علاقه خودمو پیدا کردم و خریدم یه جورایی ذوق مرگ شدم(: اوردم خونه دیدم خرابه): نه که خیر سرمون رفتم غروب قدم بزنم اونم برق کل شعر رفت! بیشتر دلم گرفت اومدم خونه)))): ای بابا فقط دارم تعریف میکنم چرا بغض کرده بودم و آرام نمیگرفتم.
در کل توی سختی بزرگ شدم عاشق هیچ دختری هم نبودم واسه 8 ماه هم
عاشق یک طرفه بودم انقدر بهش پیشنهاد ندادم تا با دوست پسرش دیدمش
خیلی غمگین بودم تا یه دختری اومد تو زندیگم به اسم XXXXX ! واقعا کاری کرد
عاشقش بشم و اون عشق یکطرفه رو فراموش کنم البته وابسته نبودl. عاشقم بودم!
خیلی همدیگه رو دوست داشتم واقعا زیاد...جوری که فکر می کردم هیچ کسی به
اندازه ما عاشق نیست.... زیاد با هم دعوامون می شد ولی زود فراموش می کردم
خدا می دونه به خاطرش همه کار کردم حتی با خانوادم دعوا کردم 2 ماه تموم!
این رو بگم من خیلی تو این موارد خجالیتم ولی به خاطرش اینکارو کردم
وقتی تو صورتت مامانم نگاه می کردم به خاطر این حرف گریم می گرفت از خجالت!!!
ماه ها گذشت دعوا ها زیاد بعد بهانه آورد به خاطر خودم منو ول می کنه!
نمیدونم بهانه های متفاوت...اونی که اینجور عاشقم کرد الان داشت می گفت
دیگه نمیتونه با من باشه...من از اول با این دوستی مخالف بودم ولی قبول نکرد.
دقیق یادم نیست حدود 8 ماه یا بیشتر میشه ازم جدا شدیم ولی هنوز عاشق
هم بودیم من دبال هیچ دختری نرفتم ازش بی خبر بدون که خدا خواست کاری
کرد از حالش با خبر بشم اون جوری که اصلا فکرو نمیکردم! خلاصه فهمیدم بهم
خیانت کرده.الان با یه پسر دیگه دوسته من اینو فهمیدم رفتم با دوست
پسرش بحث کردم(پشت تلفن)
قرار گذاشتیم که بیایم تو یه شهر! حتی تصمیم داشتم بکشمش با چاقو
فهمیدم اونم خر کرده خودش خبر نداره...بهش گفته من اصلا امیرنمیشناسم
اون عاشق یطرفه بودی و من ازش متنفرم!(ولی چند روز قبلش بهم می گفت دوست دارم)
اخر به اون پسره ثابت شد من راست میگم گفت سر دختره یه بلایی میارم گفتم بیا
منو تو مشکلمون رو حل کنیم گفت نــــــه! دوباره مجبور شدم همه چیز رو به دروغ
واسه پسره توضیح بدم همه اینا که گفتم دورغ بود اون هیچ وقت منو دوست نداشت
نمیخوام بلایی سرش بیاد.......اون به من خیانت کرده من نگران سلامتیش هستم!
بچه ها مشکل من این بود زیادی عاشق بودم خیلی زیاد
کسی که زیاد عاشق باشه همیشه تنهاش میزارن...من دورغ هایی شنیدم که
اگه به سنگ گفته میشد عاشق میشد...از تجربه خود می گم: عاشق نشد
زمان دوستی کنید که یک سال مونده به ازدواج شاید هم 6 ماه! باور کنید دلتون
بدجور می شکنه اگه ادم احساساتی باشید(منم هیچ وقت فکرنمی کردم اینطور بشه)
از اون دختره واسه خودم یه فرشته ساخته بودم...این حرفام داستان نبود! درد بود.
اگه دیدی اینو نوشتم: یکی دلم پر بود درد دل کردم یکی هم میخوام تجربه بشه واستوت
پس از این عشق به هر عشق جهان می خندم...
هر که آرد سخن عشق به آن می خندم...
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد...
پس از این سوز به هر سوز جهان می خندم.
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر ))
است . . .
گـــــــــــــــــــــــریه
تنـــــــــــــــــــــهـــایی
بیکســــــــــــــــــــی
غصـــــــــــــــــــــــــــــه
وای من که دیگه خسته شدم از این واژه ها
مگه حتی همه دنیام به این دوری به این سردی می ازه؟
تمومش کن دیگه بسه شدم از زندگی خسته
یه زخمی دارم از دستش می سوزم می خوام بمیرم
یه زخمی دارم از دردش هنوزم که هنوزه من می سوزم
این دل همیشه خونو از تو دارم
این صدا پر شده از غصه و درده
این همه زخم زبونو از تو دارم
اشک بی صدامو مدیون تو هستم
هق هق شب هامو میدون تو هستم
شده این کار دلم گریه و زاری
مرگ لحظه هایمو مدیون تو هستم
چاره ای جز این که آواره بشم نیست
اخه بین ما دو فاصله کم نیست
اره گریه قاتل غرور مرده
ولی نازنین دیگه دست خودم نیست
اخه من غرورمو به پات شکستم
بی تو از تموم این زندگی خستم
دیگه حس حال مردن هم ندارم
همه اینارو میدون تو هستم
بخضی از یک آهنگ
بـه لـرزشـهای شـدید شـانه هایـمــــ
و تــرکــ ــهای عمــیــق قــلــبــمـــ...
امــا هنـوز " خـــوبـــمـــ!!!
این میشود حال و روز زمستانی من :
سرماخوردگیهای پی در پی ،
تب و لرز های بی پایان…!
این میشود حال و روز زمستانی من :
سرماخوردگیهای پی در پی ،
تب و لرز های بی پایان…!
| Design By : Pichak |
